محمد ابراهيم سبزوارى
138
شرح گلشن راز ( فارسى )
مردهى اين عالم و زندهى خدا » پس چون عارف به نور الانوار نيستى ، از مشاهدهى سايه باز ممان كه « ما لا يدرك كلّه لا يترك كلّه » ! مثنوى : « آب دريا را اگر نتوان كشيد * هم به قدر تشنگى بايد « 1 » چشيد » اما بيشتر از مردمان به مقتضاى « العوام كالانعام » از نعمت فيض « 2 » اين گونه مشاهده هم محروماند ؛ مثل كسى كه در خواب غرور است ، از ديدن عالم معزول است . و غفلت نسبت به عقل « 3 » يا نفس ، مثل نوم « 4 » به چشم حسّ است . حديث شريف : « النّاس نيام فاذا ماتوا انتبهوا » . « مردمان غافلاند از عقبا * همه گويا به خفتگان مانند « 5 » » [ معناى عدم : ] عدم آيينهى هستى است مطلق اول بايد دانست كه عدم دو اطلاق دارد : يكى عدم به معنى نفى محض - كه نه شيئيّت وجود و نه شيئيّت ماهيّت داشته باشد - ، و ديگر عدم يعنى ماهيّت محض « 6 » بدون اضافهى بود كه هنوز مرفوع الوجود است . و مراد به عدم در اينجا شقّ ثانى است كه ماهيّت صرف بدون وجود باشد . اين است كه بعضى از معتزله مناط علم حق را در ازل به ثبوت معدومات
--> ( 1 ) . پا : زندگى بتوان ( 2 ) . شا : از مشاهده ( 3 ) . شا : غفلت به چشم عقل ( 4 ) . پا : چون نوم ( 5 ) . شا : ( مردمان . . . مانند ) را ندارد . ( 6 ) . شا : محضه